یادداشت های شبانه نیما طالبیان

( ادبیات )

خاورمیانه جدید و لشگر گمراهی از فعالان ضد جنگ فیسبوکی که ما از خود ساختیم!

این نوشتار طنز نیست، تحلیلی است بر جنگ و فریب خوردن همه ما که ظاهرا در شبکه های اجتماعی و رسانه های مختلف به "فعالان ضد جنگ" تبدیل شده ایم، اما در حقیقت مقدمات فاجعه ای بسیار وسیعتر را مهیا می کنیم. امیدوارم خواندن این مطلب شما را در ایفای بهتر نقش بشردوستانه در فیس بوک راهنمایی کند. مطلب طولانی است ولی خواندنش بیش از ده دقیقه از وقت شما را نخواهد گرفت. به هر حال من بارها آن را به اشتراک خواهم گذاشت تا هربار که فرصت مطالعه داشتید به آن بپردازید.

***

در پایان مطلبی با عنوان "از دلوز تا داعش..." که در وبلاگ "یادداشت های روزانه" منتشر کردم، خاورمیانه را به یک "اسمبلیج" پیچیده و متشکل از عناصر و روابط ناایستا تشبیه کردم. توضیح مختصری که اساسا "اسمبلیج" چیست را هم همان جا نوشته ام. این مطلب در ادامه همان موخره است و به نقش پنهان ترکیه در عملی شدن نقشه خاورمیانه جدید و حمله به غزه می پردازد.

مدتی است که همچون همه مشغول کنار هم گذاشتن تکه های پازلی در ذهنم بودم که بتوانم لااقل برای خودم استدلال کنم که این خاورمیانه بدبخت را چه می شود! بدیهی است که راه به جایی نبردم. یعنی نه تحلیلگر سیاسی هستم نه جامعه شناس نه هرچیز مرتبط دیگری که بتواند مساله خاورمیانه را که انصافا برای هیچکس قابل هضم نیست رمزگشایی کند. ـ دانشجویی هستم که از نوشتن پایان نامه خود فراری است ـ

اما به هر حال هر کسی به شیوه ای در ذهن خودش مسائل روز را حلاجی می کند. من هم بعضی چیزها را کنار بعضی چیزهای دیگر گذاشته بودم اما راستش را بخواهید هیچ چیز با هیچ چیز جور در نمی امد. تا اینکه به تازگی مطلب جدیدی را رسانه های ترکیه فاش کردند که ناگهان برایم تبدیل به قطعه کلیدی پازل شد. همان قطعه ای که وقتی مکانش در پازل پیدا می شود بقیه قطعه ها هم یکی یکی جایشان پیدا می شود. مطلب از این قرار بود: قبل از حمله به موصل، در هتلی در ترکیه، سران داعش با سران سنی مذهب برخی قبایل دور هم جمع می شوند و نقشه حمله به موصل را در کمال خونسردی و حفاظت نیروهای اطلاعاتی و حفاظتی ترکیه طراحی می کنند، و بعدهم همان طور که می دانید نقشه را عملی می کنند.

تصویر کلی این پازل را بعد از بررسی بیست سکانس کوتاه ارائه کرده ام. می خواهید بخوانید، می خواهید بروید به انتهای مطلب و نتیجه گیری نهایی را بخوانید:

سکانس اول: گروهی با عنوان داعش که خداشاهد است تا همین چند وقت پیش کسی نمی دانست اینها کی هستند و اصلا اسمشان را هم نشنیده بودیم موصل را تصرف می کنند. آن هم ظرف چند ساعت، تقریبا بدون درگیری. ما هم ماندیم انگشت به دهان که مگر می شود یک عده بلند شوند بروند یک سوم عراق را بگیرند! مگر دولت مرکزی عراق چقدر نخودی است؟ مگر آن ها چقدر قدرت نظامی دارند؟ و بسیاری سوالات دیگر

سکانس دوم: تمام شیعیان و مسیحیان در موصل و اطراف موصل قتل عام می شوند. یعنی نه تنها جنگ مذهبی دارد اتفاق می افتد، بلکه نسل کشی و جنایات جنگی و هر واژه پلید دیگری که بخواهید آنجا اتفاق می افتد. دولت مرکزی عراق همچنان در بهت است. ما هم همینطور.

سکانس سوم: دولت عراق از آمریکا کمک می خواهد. آمریکا کمکی نمی کند. یک عده نیروی خبره تحقیقاتی می فرستد به عراق، بعد از چند وقت این نیروهای خبره اعلام می کنند که داعش قدرت حمله به عراق و حتی تصرف بغداد را دارد!! یعنی رسما یک همچین گزارش محرمانه ای را برای تمام مردم دنیا قرائت می کنند، و به داعش هم اطلاع رسمی میدهند که شما قادر به هر غلطی هستید! در عوض هیچ کمکی به دولت مرکزی عراق نمی کنند، تنها کاری که می کنند توصیه به نوری المالکی است که از قدرت کنار برود. او هم که خوب، معلوم است، کنار نمی رود.

سکانس چهارم: دولت بخت برگشته عراق که دیگر امیدی به کمک امریکا ندارد به روسیه و ایران التماس می کند که بهش هواپیما بدهند تا تکلیف داعش را مشخص کند. ایران و روسیه جنگنده می دهند. عراق هیچ حمله هوایی موثری انجام نمی دهد. باز ما ماندیم و انگشت حیرت به دهان!

سکانس پنجم: داعش بانک مرکزی موصل را با چهارصد میلیون دلار پول نقد! غارت می کند و یک شبه به ثروتمندترین گروه تروریستی دنیا تبدیل می شود. یعنی خاندان بن لادن را که یادتان هست، القاعده را که یادتان هست، همه با احترام لنگ هایشان را می اندازند زمین! به طور تلویحی تاریخ مصرف القاعده تمام شده اعلام می شود و تمام نشریات جهان عربستان را به عنوان حامی مالی اصلی داعش معرفی می کنند. این هم از این.

سکانس ششم: داعش این پول ها را و اسلحه های سنگین بدست امده از عراق را برمی دارد و برمی گردد به سوریه که به عنوان قوی ترین نیروی نظامی با اسد بجنگد. تا اینجا که همه چیز با عقل جور در می آید. عربستان سردسته ادم بدهاست، سنی ها را مسلح کرده، انداخته به جان شیعیان عراق و سوریه. آمریکا هم که چوب دو سر طلای خاورمیانه شناخته شده این بار ظاهرا هیچ نقشی در هیچ چیزی ندارد.

سکانس هفتم: به ناگهان گودزیلا وارد داستان می شود، یعنی اسرائیل از خواب چندساله بیدار می شود. می گوید سه تا بچه را دزدیده اند و کشته اند و باید قصاص پس بدهند آن هم حداقل با دو سه هزار نفر. اصولا همان روزی که یک اسیر اسرائیلی با هزار اسیر فلسطینی مبادله شد و تمام دنیا جشن گرفتند، هیچ کس دردنیا فکر نمی کرد که این یعنی اگر یک سرباز یا شهروند اسرائیل هم کشته شود باید هزار فلسطینی کشته شوند. البته که چنین مزخرفی در دین یهود وجود ندارد اما وقتی که به چنین مزخرفی عمل شود دیگر چه اهمیتی دارد که در کتاب نوشته شده باشد یا توافقی نهانی باشد میان سران مجنون اسرائیلی.

سکانس هشتم: همین طوری و بدون هیچ دلیلی یک هواپیمای مسافربری در منطقه جنگی اوکراین هدف قرار می گیرد. به نظر شما ممکن است که نشود هواپیمای مسافربری را از جت جنگی تشخیص داد؟ بنده که از کودکی هرگاه در منزل نشسته بودم و هواپیمایی رد می شد می توانستم فقط از صدایش بگویم که مسافربری است یا جنگی! بگذریم، آمریکا و اروپا اول می گویند کار روسیه بوده، بعد می گویند کار خودشان که نبوده، اما کمک آن ها به شورشیان بوده که باعث سرنگونی هواپیما شده. تمام مردم دنیا شروع می کنند به لعنت فرستادن به روسیه.

سکانس نهم: پپه اسکوبار، تحلیلگر سیاسی برزیلی، کسی که فاجعه حمله به برج های تجاری امریکا را یک هفته قبل از یازده سپتامبر پیشگویی کرده و به دولت آمریکا محل دقیق بن لادن را گزارش داده بود، در یادداشتی تحلیلی و حقیقتا زیبا می نویسد که هواپیماهای نظامی اوکراین هواپیمای مسافربری یاد شده را از مسیر اصلی خارج و تا منطقه جنگی اسکورت کرده و بعد آن را رها می کنند تا نیروهای شورشی وابسته به روسیه آن را بزنند. مدارکش را هم رو می کند. آنقدر مستند که مو لای درزش نمی رود. افشا می کند که کارمند برج هوایی اوکراین در صفحه توئیتش نوشته که هواپیماهای نظامی اوکراین درمجاورت هواپیمای مسافربری هستند. ده دقیقه بعد توئیت می کند که وزارت داخلی اوکراین سقوط هواپیما را به برج اطلاع می دهد! در حالیکه حتی وزارت دفاع اوکراین از موضوع بی اطلاع است. این کارمند بخت برگشته همان روز ربوده شده و مفقود می شود. لینک خبر در انتهای این نوشتار ارائه شده.

سکانس دهم: برگردیم به اسرائیل: در حالیکه تمام فیس بوک نشینان عالم جنگ فیسبوکی به راه می اندازند و تمام خبرنگاران دنیا کاری جز رصد کردن غزه ندارند، نیروهای داعش در خاک سوریه پیشروی می کنند. کردها را محاصره می کنند. در داخل عراق هم به سمت بغداد پیشروی می کنند، نه آمریکا، نه ایران، نه روسیه نه تنها عملی انجام نمی دهند بلکه کلا اخبار عراق را فراموش می کنند و به داغ ترین موضوع ممکن یعنی غزه و اسرائیل می پردازند.

سکانس یازدهم: عربستان اعلام میکند که نیروهای داعش ممکن است به این کشور حمله کنند و لشگرهای نظامی خود را در مرز مستقر می کند. (داعش به عربستان حمله نمی کند، لااقل هنوز که نکرده است.)

سکانس دوازدهم: قریب به دو هزار نفر در غزه کشته می شوند. وجهه ی اخلاقی اسرائیل از بین می رود. همه از همه می پرسند اسرائیل از این جنگ چه نتیجه ای می گیرد و همان همه در جواب اذعان می کنند که هیچ! مردم دنیا هم مثل بنده انگشت خود را به دهان نیمه باز نزدیک می کنند.

سکانس سیزدهم: اسرائیل شروع می کند به خبرسازی. پناهگاه مردمی سازمان ملل را میزند. پناهگاهی که به گقته ی مامور گریان سازمان ملل هفده بار محل دقیقش به اسرائیل اطلاع داده شده که آخرین بار ده دقیقه قبل از حمله اسرائیل بوده است. دو روز تمام، تمامی رسانه های جهان این موضوع را بررسی و تجزیه تحلیل می کنند! نهایتا اسرائیل اعلام شرمندگی می کند اما دو روز بعد دوباره همین کار را تکرار می کند و رسانه های همه عالم هم به دنبال آن شروع می کنند به تفسیر و خبر و تحلیل و گفتگو.

سکانس چهاردهم: داعش شهر کوبانی را محاصره کرده و آماده نسل کشی کردها می شود. اما رسانه های جهان مشغولیت مهمتری دارند، غزه. کسی هم از دلیل دیوانگی نتانیاهو سردر نمی آورد که نمی آورد.

سکانس پانزدهم: آمریکا و اروپا تا دلشان بخواهد روسیه را تحریم های اقتصادی و سیاسی می کنند. بی آنکه موضوع هواپیمای سرنگون شده و نقش روسیه در آن مشخص شود. روسیه سکوت پیشه کرده و چیزی نمی گوید.

سکانس شازدهم: این سکانس را باید زودتر می نوشتم اما یادم رفته بود، گفتگوهای ایران و شش کشور غربی بدون نتیجه ای خاص به تاخیر می افتد. آمریکا و ایران اعلام می کنند گفتگوهای دوجانبه را ادامه خواهند داد. پیشتر گفتگو در مورد سوریه و سایر مسائل بین الملی در جلسات ایران و شش کشور غربی بارها تایید و بارها تکذیب شده بود، این بار هم همینطور می شود.

سکانس هفدهم: اسرائیل می گوید سربازش به اسارت گرفته شده. پانصد نفر در غزه ظرف سه روز کشته می شوند. سرباز پیدا نمی شود. اسرائیل اعلام می کند که سربازش کشته شده.

سکانس هجدهم: داعش نه تنها پادگان نظامی بزرگی را در سوریه تسخیر می کند، بلکه در جبهه ای دیگر بزرگترین سد آبی عراق را تسخیر میکند. چند روستا و شهر کوچک هم به دست داعش می افتد. دولت مرکزی عراق هنوز در حال چرتکه انداختن است. از یک سو امیدوار است که این داعشی ها گورشان را گم کنند و بروند خدمت اسد برسند، از یک طرف شواهد حاکی از آن است که دیر یا زود بغداد هدف داعشی ها خواهد بود.

سکانس نوزدهم: جنگ فیس بوکی به اوج خود می رسد. تلاش ها برای آتش بس یکی بعد از دیگری شکست می خورد. حماس یکروز می گوید تا اخرین قطره خون می جنگد، یک روز می گوید برای آتش بس آماده است. اسرائیل یک روز می گوید به تمامی اهداف خود رسیده، یک روز می گوید هنوز به هیچ یک از اهداف خود نرسیده. ملت از نوشتن در فیس بوک خسته می شوند اما به کارشان ادامه می دهند.

سکانس پایانی: در نهایت همان سکانس یا قطعه گمشده پازل رو می شود: عربستان، اردن و ترکیه نه تنها از حمله به موصل خبر داشته اند بلکه در طرح ریزی آن نقش داشته اند. ادامه ی این خبر می افزاید که دولت مرکزی عراق از چنین دسیسه ای با خبر بوده است. البته که ایران هم باخبر می شود و نهایت سعی اش را میکند تا مخمصه را آرام کند ولی نهایتا کاری از پیش نمی برد و موصل سقوط می کند. در روز شانزدهم ماه جون، سران داعش با سران القاعده در عمان دیدار می کنند و بعد از به به گفتن و تحسین و تمجید از یکدیگر سایر هماهنگی های لازم را انجام میدهند که به طبع آن نیروهای داعش روانه سوریه می شوند. لینک خبر در انتهای نوشتار ذکر شده است.

نتیجه گیری:

حالا این قطعات پازل را آن طور که برای خودم کنار هم گذاشتم برای شما تشریح می کنم تا ببینید آیا من رسما دیوانه و دچار همان توهم توطئه آمریکایی شده ام یا نه، واقعا ممکن است این تحلیل عقلانی باشد.

باید برگردیم به حدود دوسال قبل. حقیقت این است که ترکیه نخستین کشوری بود که اعلام کرد اسد باید برود. آن زمان ایران و بسیاری از کشورهای همسایه گفتند: آقا چه خبر است؟ چرا این قدر عجله داری؟ تو هم مثل ما چند ماهی، و یا حتی چند سالی صبر کن تا ببینیم چه می شود بعد بگو فلانی باید برود!

ترکیه و شخص اردوغان از موضعش پایین نمی آید. عربستان هم به همین صراحت اعلام می کند اسد باید برود. ترکیه پناهگاه مخالفان سوری می شود. به آن ها امکانات و خدا می داند شاید هم تسلیحات میدهد و جلسات شورشیان در خاک ترکیه تشکیل می شود. دولت سوریه تضعیف شده و همه چیز به نفع ترکیه و به ضرر ایران و روسیه در حال چرخش است. جواد ظریف، با آن لبخند ملیح و اخلاق خوش اش به داد جهان می رسد و مذاکرات اتمی ایران شروع می شود. گفتگوها مثبت ارزیابی شده و در مقیاسی فراتر از بحث اتمی ادامه پیدا می کند. به ناگهان اوضاع در سوریه عوض میشود. دو سال می گذرد، اسد نه تنها نمی رود، بلکه هر روز قویتر می شود و با کمک ایران و روسیه نیروهای شورشی را ابتد چند دسته می کند و بعد یکی یکی حساب هر دسته را می رسد و بخش های وسیعی را آزاد می کند، همه، حتی رانندگان تاکسی هم در ایران که البته همگی تحلیلگران سیاسی با سابقه و تجربه ای هستند به این نتیجه می رسند که در مذاکرات ایران با سران کشورهای غربی بر سر سوریه معامله ای شده است. تلویحا این موضوع توسط ایران هم تایید می شود که در خصوص موضوع سوریه مشورت شده است.

این ها را همه بگذارید یک طرف، طرف دیگر اما همان خبری است که به تازگی فاش شده. یعنی آشکار می شود که عربستان، ترکیه و آمریکا در این مدت دست روی دست نمی گذارند و نقشه جدید را طراحی می کنند که حقیقتا نقشه بردـ برد باشد، نه تنها برای آمریکا، عربستان و ترکیه، بلکه از همه مهمتر برای اسرائیل. (و از آن مهمتر برای پوتین، که این چندوقت واقعا اعصاب اوباما را به هم ریخته است)

همانطور که گفتم نقشه جدید چنین است: داعش تقویت می شود و به عراق حمله می کند و خیلی اتفاقی! چهارصد میلیون پول نقد، و به اندازه یک کشور اسلحه و توپ و تانک به دست می آورد، بعد برمی گردد در سوریه تا حساب اسد را برسد. این وسط برای اینکه ما همچنان انگشت به دهان باقی بمانیم اسرائیل در کمال ناباوری و دیوانگی شروع می کند به قتل عام در غزه. موضوع داعش کلا از رسانه های جهان حذف می شود. همه در همه جا به دنبال دلیل دیوانگی نتانیاهو می گردند و کسی به این فکر نمی کند که شاید دلیل این دیوانگی، جایی خارج از اسرائیل و فلسطین، یعنی در سوریه نهفته باشد.

اما ماحصل این وضعیت چیست؟ این وسط روسیه تا جای ممکن تحریم شده، ایران به شدت از موفقیت های داعش نگران شده، دولت شیعی نور المالکی همچون دولت شیعی سوریه متزلزل شده، اسرائیل به آرزوی خود برای حمله مجدد به حماس و تخریب تونل ها دست یافته، عربستان در عین مظلوم نمایی ـ و حتی شاید خودزنی احتمالی در آینده ـ از اتهام هدایت داعش خلاص شده، تسلیحات نظامی اسرائیل رو به اتمام رفته و گرفتن تسلیحات رایگان و خرید تسلیحات از امریکا مجدد اغاز شده، کردها تضعیف شده اند و دیگر برای ترکیه خطر چندانی به شمار نمی روند، انتخابات افغانستان که اصلا خدا می داند چکار شده! تحریم های ایران ادامه پیدا کرده، موضوع القاعده کلا فراموش شده و لولوی جدیدی به نام داعش به جهانیان معرفی شده که از لحاظ توحش یک سر و گردن از القاعده وحشی تر است، بعدها آمریکا مجددا برای سرکوب داعش احتمالا علی رغم میل باطنی! مجبور به حضور نظامی در منطقه خواهد شد. از سوی دیگر آلمان، فرانسه، انگلیس و سایر کشورهایی که در حالت عادی اعتراضی جدی به سیاست های اسرائیل نداشته اند، این بار با موج گسترده اعتراضات مردمی همراه شده اند. گویی طبق توافقی نانوشته اسرائیل مجوز هرگونه اعتراض و حتی فحاشی را به سران کشورهای غربی داده است، تا هرچه بیشتر اخبار این کشورها مشغول به تحلیل اعتراضات دیپلمات های خودی و همچنین نمایش تصاویر راهپیمایی های مردمی باشد. در واقع می توان گفت بعد از جام جهانی که به خوبی تمام حواس مردم دنیا را به خود جلب کرده بود، چه چیز دیگری جز حمله اسرائیل به فلسطین آن هم به شکلی غیرقابل توجیه می توانست تمام خبرگزاری های جهان را مشغول خود کند تا در خلوت و آسودگی، نیروهای داعش با همفکری ترکیه، قطر، عربستان، عمان و البته با هماهنگی آمریکا مشغول اجرایی کردن نقشه خاور میانه جدید باشند. نقشه ای که زمانی خواب و خیال قلمداد می شد هم اکنون عملا بخشی از آن اجرا شده است. این بود تمام دستآوردهای کشورهای غربی و عربی از وضعیت اکنون خاورمیانه، اما در سوی دیگر باید قبول کرد که مثلث ایران روسیه و سوریه منافع بسیاری را از دست داده است و به حالت انفعال درآمده است. مشکلات اقتصادی داخلی و اختلاف دیدگاه های ایران با حماس، درگیری حزب الله در سوریه و درگیری بی مورد روسیه با اوکراین که هر سه راس مثلث یادشده را گرفتار مسائل شخصی کرده است از دیگر دلایل غیرفعال شدن و به بیان بهتر "منفعل" شدن دیپلماسی خارجی این مثلث است. بدیهی است که مثلث یادشده در آینده بیکار نخواهد نشست و بعد از فروکش کردن این گرد و غبار به همت تحلیلگران برجسته روسی درصدد برگرداندن اوضاع به نقع بلوک شرق خواهد بود، اما؛

بنده شخصا به این وضعیت می گویم جنگ جهانی سوم، یا در حالتی به مراتب بدتر "درآمدی بر جنگ جهانی سوم".

این گونه است که بنا بر همان "تئوری اسمبلیج" همه چیز در حال "شدن" است. نیروها جا به جا، تضعیف یا قوی می شوند. نقش های غیر حقیقی و گمراه کننده بازی می کنند. در هم تاثیر می گذارند و در نهایت در گستره ی مکان- زمان به پیش می روند. گستره ای که به دلیل پیچیدگی امکان آنالیز آن وجود نداشته و همه ی تحلیلگران را سردرگم خواهد کرد. اسمبلیج به راستی مجموعه ای از اجزا متغییری است که از جمع آن ها کلیتی پویا و متغیر حاصل می شود، کلیتی که در هر لحظه به شکلی پدیدار می شود و بلافاصله تغییر شکل پیدا می کند.

تحلیلی که ارائه کردم صد در صد اشتباه است، چرا که خاصیت اسمبلیج غیر قابل تحلیل بودن است. چراکه اسمبلیج هرگز در حالتی ایستا قرار نمی گیرد که تحلیلگری بخواهد و بتواند تحلیل اش کند. این تحلیل همچون تمام تحلیل های سایر رسانه ها تنها در یک لحظه کوتاه از زمان مستند است. لحظه ای بعد اسمبلیج پیچیده خاورمیانه خود را تغییر داده و تحلیل ارائه شده را از اعتبار خارج کرده است.

این سوال باقی می ماند که اگر هر تحلیلی در لحظه از اعتبار ساقط می شود، چرا بنده به جای نوشتن همان پایان نامه کذایی در رشته معماری که حقیقتا به موضوع خاورمیانه و غزه و داعش بی ارتباط است! نشسته ام و ظرف پنج ساعت این اراجیف را در سه هزار و سیصد کلمه نوشته ام.

نوشتم تنها به یک دلیل، آن هم پرداختن به شیوه هدایت هیجان های مردمی در فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی. خواستم بنویسم که هرگاه تمام نشریات جهان به یک موضوع می پردازند، می توان مطمئن بود که جای دیگری، خبر دیگری در حال وقوع است. دو هزار نفر در غزه کشته شده اند. بدیهی است که این فاجعه است و من آن را تکذیب نمی کنم. اما چند نفر در عراق و سوریه کشته شدند؟ بیش از دویست هزار نفر ظرف دو سال در جنگ داخلی سوریه کشته شدند، و من حقیقتا به یاد نمی اورم که از کودک نه ساله تا پیرمرد نود ساله، از هر طبقه اجتماعی، از هر طبقه مالی و تحصیلاتی، همه و همه شروع کنند به نوشتن در مورد جنگ، این طور که امروزه همه در باره فلسطین می نویسند. یعنی بنده که نمی توانم باور کنم کسی نوشته ای در باره جنگ و کودکان غزه به اشتراک بگذارد و دقیقه ای بعد عکسی از مجلس خوشگذرانی اش بگذارد و دقیقه ای بعد شعر سهراب به اشتراک بگذارد و دقیقه ای بعد عکس پروفایلش را عوض کند و دقیقه ای بعد یک جوک برایمان بفرستد!

اما چرا دو هزار نفر در غزه بیشتر از دویست هزار نفر در سوریه بازتاب دارد؟ و از آن بدتر چرا کسی دیگر نمی پرسد که چرا آمریکا در یک روز به اندازه دوسال جنگ داخلی سوریه، در هیروشیما مردم غیر نظامی را کشت؟ (صد و هشتاد هزار نفر در بمباران هسته ای هیروشیما ظرف یک روز کشته شدند)

چراکه وقتی تمام هوش و حواس ما به غزه است کردها در سوریه قتل عام شوند. چون به جای بحث بر سر جان کودکان، همه مشغول بحث درباره تاریخ اشغال خاک فلسطین و اسرائیل و دعواهای فرقه ای و مذهبی و غیره باشیم.

بدون هیچ تعارفی متاسفانه باید گفت که تمامی بسترهای لازم برای جنگ های شیعه و سنی فراهم شده است و کیست که نداند که این موضوع تمام خاورمیانه را باخود به قهقرا خواهد برد و از سوی دیگر آمریکا را از رکود اقتصادی خارج خواهد کرد.

لطفا یکبار دیگر به اصل موضوع برگردید، "جان انسان بیگناه"، این موضوع من است، در هرکجا که باشد. اگر این را بنویسیم و به اشتراک بگذاریم یعنی همزمان از جان مردمان بی دفاع در غزه، اوکراین، عراق، سوریه و هرجای دیگری دفاع کرده ایم.

ممنون که این نوشتار طولانی را تحمل کردید. منتظر نظرات شما هستم.

در اینجا لینک های اشاره شده در مقاله را گذاشتم و از این به بعد هم هر مطلبی مرتبط با این تئوری مطالعه کنم لینکش را اینجا قرار خواهم داد.

1- لینک خبر افشای نقش ترکیه و عربستان
http://www.aydinlikdaily.com/Detail/ISIS-Met-ProISIS-Groups-In-Istanbul-Under-M%C4%B0T-Protection/4016#.U99hOPmSzfK

2- لینک مقاله پپه اسکوبار، خبرنگار برزیلی در خصوص هواپیمای سرنگون شده
http://www.atimes.com/atimes/Central_Asia/CEN-01-190714.html

3- لینک صحبت های نماینده سازمان ملل در خصوص شلیک به پناهگاه مردمی در غزه
https://www.facebook.com/photo.php?v=694071160684011
 
4- لینک اشاره تلویحی به احتمال حمله روسیه به کشورهای اروپایی!!
 http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/08/140805_an_uk_nato_russia.shtml
 
5- لینک سخنان سناتور "دیوید نوریس" در تقبیح بمباران عمدی 6 مدرسه در غزه توسط اسرائیل
 و همچنین موضع گیری مضحک آمریکا در قبلا اوکراین و روسیه.
https://www.youtube.com/watch?v=keS-LDl_ewA

 

+   نیما طالبیان ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir