یادداشت های شبانه نیما طالبیان

( ادبیات )

تحلیلی بر دلایل توقف جایزه ادبی گلشیری و راهکارهای ممکن

در صفحه فیس بوک حمایت از جایزه گلشیری مطلبی نوشتم در تحلیل دلایل متوقف شدن جایزه که عینا اینجا هم می گذارم:

در پاسخ به یادداشت سیاووش مقصودی، (دوست مهربان و پادشاه لک لک های آسیا، که دوستی ام با او به اولین روزهای تاسیس کتابکده کسری برمی گردد، دوازده سال پیش)،

با سلام، احترام و تشکر از ورود به این موضوع، آن هم با متنی کامل و صادقانه.

راستش را بخواهی از آنجا که می دانستم عده زیادی (لااقل از مشهدی ها) دچار این سوتفاهم "حسن نیت در اعمال من و سیما" هستند باخودمان گفتیم بیاییم و از این سو تفاهم، سواستفاده ای هم ببریم!!

اما چرا جایزه متوقف شده است. در اینجا من برداشت خودم را از دلایل بسته شدن جایزه می نویسم، این ها همه گمان است، اما خیلی هم بیراه نیست. بدیهی است که فشارهای وارده به بنیاد گلشیری را می توان به دو نوع "فشارهای درون بنیادی" و "فشارهای بیرون بنیادی" تقسیم کرد. از لحاظ دسته بندی گمان نمی کنم بیشتر از چهار دسته عوامل اصلی را بتوان تشخیص داد. فشار حکومتی، ناامیدی از تاثیرگذاری یا نبودن امکان تاثیرگذاری که عواملی بیرون بنیادی محسوب می شوند و مشکلات مالی و در نهایت مشکلات داوری که درون بنیادی اند. به ظن من بنیاد گلشیری به سختی با هر چهار عامل ذکر شده درگیر بوده و جمع این عوامل بنیاد را چنان بی رمق کرده است که چنین تصمیمی گرفته است. در زیر به تحلیل هر یک می پردازم، لطفا اشتباهاتم را اصلاح کنید.

مشکلات و فشارهای حکومتی: در این خصوص هیچ حرفی برای گفتن ندارم. درجایی دیگر نوشته بودم که خانم طاهری می تواند با چهار کلمه خیال همه را آسوده کند که امکانی برای بازگشت نیست. آن چهار کلمه چنین است: "دستور امد متوقف شویم". در این صورت بنده نه راهکاری به ذهنم می رسد و نه اساسا گمان می کنم کسی خارج از حلقه بزرگان بنیاد توان حل چنین مشکلی را داشته باشد. اما خوشبختانه اعتقاد دارم احتمال چنین حالتی بسیار کم است. تصورش برای ذهن خوش بین من دشوار یا شاید محال است که پس از عبور از فراز و فرود امواج ان دوره هشت ساله، و در دوران دولت تدبیر و امید چنین فشاری از سوی حکومت به بنیاد وارد شود. گرچه که ما "بچه ها" هم بالاخره در سی و اندی سالگی باور کردیم که سیاست پدر و مادر مشخصی ندارد! اگر دلیل اصلی این تصمیم فشار حکومتی است ـ که بی شک با گذر زمان این راز رسوا خواهد شد ـ آن وقت کاری از دست ما برنمی آید جز افسوس.

ناامیدی از تاثیرگذاری یا عدم امکان تاثیرگذاری: جایزه ادبی گلشیری در شکل گیری ادبیات دهه هشتاد ایران نقش داشته است. کیست که انکار کند. می شود گفت که "معلوم است نقش داشته اما شاید نقش اش بیشتر مخرب باشد تا سازنده." ـ همانطور که مزدا چنین نظری را برایمان نوشته بود ـ اما من شخصا چنین اعتقادی ندارم. نقش بنیاد گلشیری، نه فقط جایزه ادبی بلکه سایر فعالیت هایی که در عرصه ادبیات داشته گامی به جلو بوده است، گامی بلند. کسانی که چنین اعتقادی ندارند به این کمپین نپیوسته اند و لذا فرض است که مخاطب این متن همچون من می اندیشد. فرض است که این دویست نفر کنونی، همگی با وجود کمی ها و کاستی های بنیاد، مجموعا فعالیت آن را مثبت ارزیابی می کنند. فرض است که ما به "فرآیندها" باور داریم نه "محصول" ها. از دموکراسی و مدرنیته گرفته تا فعالیت یک بنیاد فرهنگی. اما چرا باید بنیاد در امکان ادامه تاثیرش تردید داشته باشد؟

همانطور که در پاسخ به منا زمانی نوشته بودم، در عرصه نشر سال های سیاهی سپری شده. به عبارتی می توانم بگویم هشت سال جنگ تحمیلی تمام شده و حالا به زحمت می توان به دورانی برای سازندگی نشر اندیشید. در این سال ها بسیاری ننوشتند، درگیری اقتصادی مردم بیشتر شد، مردم کتاب نخریدند، ناشران از یک سو با ارشاد در کشمکش بودند و از سوی دیگر با کتابفروشی ها. بسیاری از ناشران ورشکسته شدند. ادبیاتی که محتضر است جایزه اش هم محتضر می شود، چه انتظار دیگری هست؟ به هر حال آنچه می خواهم بگویم این است که این ها همه ممکن است در تصمیم بنیاد گلشیری تاثیر داشته و خود عاملی برای مشکلات "درون بنیادی" باشند، مشکل اقتصادی و مشکل داوری.

مشکل مالی: آیا کسی شک دارد که بنیاد گلشیری در تمام این سال ها مشکل اقتصادی داشته است؟ گمان نمی کنم، دیگر وقتی تمام صنایع پردرآمد، از خودرو گرفته تا پفک مشکل اقتصادی داشته اند مگر می شود که یک بنیاد فرهنگی گرفتار این مشکل نباشد. لذا در دخیل بودن این مشکل در تصمیم بنیاد شکی نیست. سوال این است که چرا بنیاد این مشکل را نتوانست حل کند. در این خصوص دو راهکار ارائه می کنم که هر یک جای نقد دارد.

یک: مگر می شود در چهار جبهه جنگید و از تمامی آن ها پیروز درآمد؟ خیر. نمی شود که فشار حکومتی را تحمل کنی و با ناامیدی هم بجنگی در حالی که پولی هم در بساط نداری که به زخم هایت بزنی و تازه با داوری ها و انتقادها و کمبود نیرو و غیره که بیشمارند هم بجنگی. تصور من بر این است (و می تواند کاملا اشتباه باشد) که ازمیان چهار عامل ذکر شده تنها عاملی که می توانست به راحتی گشوده شود همین مشکلات مالی بود. چرا؟ برای آنکه مخاطب مشخص و متعهد دارد، مخاطبی که دراقلیت فکری است و اگر آرمان هایش را در خطر ببیند حاضر است وارد عمل شود. به عنوان مثال می پرسم اگر بنیاد گلشیری درخواست فوری حمایت مالی کرده بود آیا این درخواست توسط همین دویست نفر اندکی که ظرف سه روز به این صفحه ملحق شده اند اجابت نمی شد؟ به نظر من می شد. قطعا هر کس هرچقدر می توانست با کمال میل می پرداخت و بنیاد را از بن بست خارج می کرد. اما چرا بنیاد چنین درخواستی نکرد؟ من این پاسخ را که از تواضع و فروتنی نخواستند چنین درخواستی بدهند را به کل رد می کنم. چرا که چنین بنیادی بعد از این همه سال، تنها متعلق به بنیاد نیست، مخاطب دارد، دلبسته دارد، دیگر خودی و غیر خودی ندارد. به نظر من  بنیاد به دو دلیل چنین درخواستی نکرده است. اول آنکه ما، همه ی ما که اکنون در این صفحه به هم پیوستیم، در تمام این سال ها می دانستیم که بنیاد مشکل مالی دارد، اما صبر کردیم تا "بخواهد". این اشتباه ما بود که صبر کردیم تا جایزه متوقف شود، بعد در فیس بوک برایش صفحه ی حمایت درست کنیم. روزی که ما تصمیم به ایجاد این صفحه گرفتیم باورمان نمی شد که هیچ صفحه ای حتی از طرف خود بنیاد در فیس بوک برای مسابقه وجود ندارد. این درسی است که باید از این تاخیر بگیریم، هم اکنون بسیاری از بنیادهای فرهنگی دیگری هستند که نیازمند حمایت اند، بهتر است قبل از آن که جام زهر را بنوشند از آن ها اعلام حمایت کنیم. چرا واقعا این قدر صبر کردیم تا بنیاد به زانو درآید و بخواهد، در حالی که بنیاد در همان صفحه اول سایت شماره حسابی را برای کمک های مالی اعلام کرده است. این به چه معنی است؟ غیر از این است که یعنی بنیاد نیاز به حمایت مالی دارد؟

دلیل دوم اما متوجه بنیاد است، من گمان می کنم اعضا اصلی بنیاد تصور این که نسل جوان می تواند ـ اگر ازش بخواهند البته ـ حامی مالی باشد را نداشت و هنوز هم ندارد. ما، نسل جوان امروز تفاوتی بنیادی با نسل قبلی داریم و دلیل آن همین فشارهای اجتماعی است که در این همه سال تحمل کردیم، چیزی ما را به هم و به عقاید مشترکمان پیوند زده است، بیشتر حاضریم دفاع کنیم، بیشتر اهل عمل هستیم، بیشتر ریسک می کنیم، کم پولیم اما برای دفاع از حقوق شهروندی هزینه می کنیم، و از همه مهمتر همه ی ما را همین صفحات اجتماعی به هم پیوند زده اند. امکان اتحاد، امکان اطلاع رسانی و امکان اقدام عملی مشترک امرزو ممکن است اما چهل سال پیش باید عده ای شب ها شبنامه پخش می کردند تا مثلا ملت بدانند کی و کجا باید چکار بکنند. امروز، دویست نفر ظرف سه روز دور هم جمع می شوند، مجازی نقد می کنند، مجازی بحث می کنند، مجازی مشورت می کنند اما در نهایت می توانند حقیقی وارد عمل شوند. دو افسوس وجود دارد. افسوس که ما دیر کردیم و افسوس که بنیاد به ما باور نداشت.

اعتقاد دارم که اگر مشکلات مالی بنیاد، حتی فراتر از سطح انتظار آن ها مرتفع شده بود، بنیاد با تمام قوا در سه جبهه دیگر می جنگید و با پیروزی نسبی می توانست به حضور مسابقه در عرصه ادبیات آینده تاثیرگذار باشد.

و اما دلیل چهارم: مشکلات داوری (یا نا داوری): در خصوص بحث داوری دو نقد مطرح است. "داوران" و "شیوه داوری". در خصوص انتخاب داوران و در پاسخ به کسانی که داوران این مسابقه را حلقه خاصی می دانستند باید گفت که خوب که چه؟! حلقه خاصی بوده اند که بوده اند! مگر داوران اسکار، با داوران جشنواره کن با داوران جشنواره ونیز یک حلقه هستند؟ خیر. اعتبار هر جایزه به اعتبار داورانش است. این را که نمی شود کتمان کرد. حالا عده ای ممکن است معتقد باشند این حلقه، حلقه معتبری نبوده است که این یعنی کسانی چون سناپور، گلستان، دانشور، نجفی، کوثری، که در دوره های نخست داوری کردند و همچنین سیمین بهبهانی، علی­اشرف درویشیان، بهمن فرمان­آرا، ایرج کابلی،  ضیاء موحد و نسترن موسوی که در سالهای اخر داور کردند. باید لااقل با خودمان صادق باشیم، اگر همت هیات امنای بنیاد نبود کجا چنین حلقه ای دور هم جمع می شد و یک کار مشترک انجام میداد؟ حلقه ماهنامه کارنامه را به خاطر بیاوریم، از آن بهتر هم می شد؟ بعید میدانم این نظر بتواند نظر شخصی من تلقی شود. نکته دیگر این است که این حلقه آن قدر متنوع و وسیع بوده است که سخت بتوان و بی انصافی است که آن را حلقه بسته و مشخصی دانست. لذا در جمع بندی باید بگویم که نه تنها حلقه بودن داورن یک جایزه مشکل نیست، بلکه سبب پیدایش حلقه های دیگری می شود که ممکن است در نهایت این رقابت به پیشرفت ادبیات منتهی شود. همانطور که در ده سال گذشته منتقدان جایزه گلشیری در حلقه های مختلف، مسابقات ادبی مختلفی را برگزار کردند که به تقویت پایه های این عرصه انجامید. اما می شود گفت که داوران خوب و معتبر هم ممکن است بد داوری کنند یا در بدترین حالت ناداوری کنند. این مساله برمی گردد به شیوه داوری.

دوستان حرفه ای بنده که در عرصه ادبیات فعال اند، اکثرا به شیوه داوری جایزه انتقاد داشته اند. این انتقاد برای بسیاری همان شیوه همیشگی غر زدن بوده و برای عده اندکی فراتر از این بوده. دسته ی دوم نقد نوشتند، جلسه گذاشتند، راهکار ارائه دادند و بحث کردند. در این که شیوه داوری مسابقه چه اشکالاتی داشته و چگونه می توانسته رفع شود بنده اظهار نظری نمی کنم. دوستانی که این کاره اند بیایند و بنویسند. اما آنچه از من گفتنی است این است که اگر به همان "فرایندها" بازگردیم، باید به هر رویداد فرهنگی اجازه اشتباه داد. تا کجا؟ تا هرکجا. دوستی برایم نوشته بود که این جایزه که چهارده سال است درست نشده، هرگز درست نمی شود. در جواب نوشتم: از کجا می دانی؟

***

این چهار عامل را به عنوان عوامل اصلی تصمیم بنیاد بررسی کردم. شاید دلایل دیگری نظیر نبودن نیروی انسانی، نبودن مکان و خیلی مسائل دیگر هم باشند اما به نظرم این ها همگی با تامین مالی قابل حل خواهند بود لذا به آن ها نپرداختم.

نتیجه گیری: به نظر من، به جز عامل اول یعنی فشار حکومتی که احتمال آن را بعید دانستم، سه عامل دیگر قابل حل اند. هر کدام به روشی و به دست جماعتی. اما ما که در این صفحه گردهم آمده ایم کدام درد را و به چه شکلی می توانیم درمان کنیم؟ این سوالی است که به نظرات شما بستگی دارد. در آخر امیدوارم تلاش هایی که برای برقراری ارتباط با بنیاد گلشیری در حال انجام است به نتیجه برسند و این نوشتار و نوشته های شما در اختیار صاحبان تصمیم قرار گیرند تا شاید بتوانیم نقشی عملی در حل این مشکل داشته باشیم.

+   نیما طالبیان ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir