یادداشت های شبانه نیما طالبیان

( ادبیات )

وایبر، گروپ، جوک و زیرساخت های سکولاریسم در ایران!

این روزها همه درگیر وایبریم. وایبر پدیده نویی است. نه پیچیدگی های فیس بوک را دارد که نسل قبل از من قادر به برقرای ارتباط با آن نباشند، نه لبتاپ و دم و دستگاه می خواهد و نه هزینه ای دارد. آن طور که من می بینم مخاطبش فیس بوکی ها بعلاوه پدر مادرها و البته نوجوانان دوران متوسطه اند. آنچه وایبر را رفته رفته به پدیده ای اجتماعی تبدیل می کند امکان ایجاد گروه هایی است که به سادگی ایجاد می شوند و می توان عضو آن ها شد. باز هم مثل هر چوب دو سر طلای دیگری وایبر را می شود برای دو نوع از ارتباطات استفاده کرد. ارتباط حقیقی و ارتباط جوکی. ارتباط حقیقی را کاری ندارم، دلم از ارتباط جوکی خون است. ارتباطی که در آن قطاری از جوک هایی که سابقا از دهان هم می شنیدیم را می شود به صورت فشرده برای این و آن فرستاد، هرجا که باشند. البته برای من بی فایده هم نیست، دقایق زیادی از نشستن روی توالت فرنگی را با همین جوک ها سپری می کنم! حالا این ها یادتان باشد تا بروم سر اصل مطلب.

در فیس بوک مطلبی می خواندم در نقد که چه بگویم، در توهین به آقای میرحسین موسوی. نترسید، بحث ام سیاسی نیست، بیشتر فرهنگی اجتماعی است. لپ مطلب این بود که این ها همه سر و ته یک کرباس اند و غیره. من بسیجی ای که بنا بر عقایدش ایستاده و باتوم دستش گرفته را بیشتر می فهمم تا این جماعت خارج نشینی که مدام می گویند "این ها همه سر و ته یک کرباس اند" و ادامه می دهند که راه سعادت چیزی نیست جز سکولاریسم. معنی سکولاریسم دوستان فقط جدایی دین از سیاست نیست، معنای اصلی آن آزادی اندیشه است. آزادی به آن معنا که ارزش های انسانی می توانند تبدیل به قانون شوند و در این راه نیازی به رجوع به چیزی فراتر نظیر دین یا هر مکتب فکری دیگری نیست. واژه را نخست در باب جدایی دین از فلسفه خلق کرده اند. این ها را در ویکی پدیا خواندم. بنده نه موافق سکولاریسم هستم نه مخالف آن اما بدیهی است که هر ساختاری نیاز به زیرساخت های خودش دارد. همانطور که یکباره نمی شود حکومت دینی درست کرد یک شبه هم نمی شود حکومت سکولار درست کرد. خلاصه اینکه اگر در طبقه عوام یک جامعه پذیرش ارزش های انسانی شکل نگرفته باشد ـ که در ایران شکل نگرفته است ـ آرزوی سکولاریسم هم سرابی بیش نیست. حالا قبل از اشاره به این زیرساخت ها چیزی برایتان بگویم از مطالعات خودم در معماری و مکان که مرا واداشت تا به این اراجیف بیاندیشم.

در تاریخچه تئوری های مکان، بعد از نیمه قرن بیستم، سه جریان اصلی می آیند و اندیشه های نهادینه شده را نقد می کنند. مارکسیسم و لزوم پرداختن به نقش طبقات اجتماعی در شکل گیری مکان، فمینیسم و اهمیت جنسیت در شکل گیری مکان و مبارزه با رایسیسم یا نژادپرستی و نقش آن در شکل گیری مکان. هر کدام از این سه جریان به نحوی بر تئوری های پساپدیدارشناسانه از مکان تاثیر گذاشتند. این سه جریان، بازگوی رنج بشر در طول تاریخ برای رسیدن به آزادی اقتصادی ـ طبقاتی، آزادی جنسیت و آزادی قومی و نژادی اند. همانطور که سکولاریسم را مقدمه ای برای مدرنیته می دانند، این سه جریان هم مبانی اصلی امکان پایبندی به ارزش های انسانی و مقدمه ای برای گذار از تفکرات سنتی به دنیای مدرن اند. نمی شود در جامعه ای که هیچ یک از این سه جریان را پشت سر نگذاشته دم از مدرنیته یا سکولاریسم زد. مدرنیته فقط ورود تکنولوژی نیست، همانطور که سکولاریسم فقط جدایی دین از سیاست نیست. هر دوی این ها نیازمند یک جهش فکری اند که مبنای آن قبول ارزش های انسانی، یا ارزش هایی است که وابسته به دین نیستند. یعنی بدون رجوع به هیچ کتاب آسمانی، می شود با منطق انسانی درک کرد که سیاه و سفید، زن و مرد، فقیر و غنی همگی برابرند و باید از حقوق انسانی اولیه مشابه ای برخوردار باشند. حالا برمی گردم به وایبر و داستان جوک ها.

جوک ها به چند دسته اند، دسته ای از جوک ها ساختارهای حکومتی را نقد می کنند. این ها خوبند، لازمند، خنده دار هم هستند اما تلخ اند و بازگوی فشاری هستند که به طبقات اجتماعی وارد می شوند. منظورم این نیست که چرا عمر آقای جنتی از جبرئیل بیشتر است! بلکه منظورم جوک هایی است که صادقانه پیام انتقادی ملت را به حکومت می رسانند. مثل جوک هایی که برای اختلاس های تریلیاردی ساختند. دمشان گرم. البته این جوک ده درصد از جوک های رایج را هم شامل نمی شوند. باقی جوک ها مربوطند به همان سه موضوعی که گفتم. طبقه اجتماعی، جنسیت و نژاد. بسیاری از جوک های بالای هجده سال و اصطلاحا سکسی پیامی ندارند جز از بین بردن ارزش جنس زن. این ها هم خنده دارند، اما به چه قیمتی؟ از جوک های نژادی که دیگر چه بگویم، معرف حضور همگی هستند. مسخره کردن ترک ها و رشتی ها و لرها و غیره. همه این جوک ها را که حکومت نمی سازد، ما می سازیم. می سازیم که به همدیگر بخندیم تا مبادا کسی به این موضوع فکر کند که ارزش های انسانی مقدمه بلوغ فکری و فرهنگی اند. مبادا دست برداریم از این هجویات و بیاندیشیم به این که به راستی ما را چه می شود؟ شنیده بودم که کسی گفته بود که فقط یک جا از ایران بیشتر جوک می سازند و آن هم هندوستان است و می گفتند جوک ها ساخته می شوند در جوامعی که اختلاف طبقاتی زیاد باشد. اما منظورشان جوک هایی است که نقد ساختارهای حکومتی می کنند، نه اینکه هر قومی به ریش قوم دیگری بخندد. حالا وایبر تبدیل شده است به بنگاه جوک پراکنی. همه از همین دست. که بخندیم، که خوش باشیم. به چه قیمتی؟ به هر قیمتی. طنز که چیز بدی نیست. مگر "گل آقا" بد بود؟ طنز "خرده فرهنگی" است که در کنار سایر خرده فرهنگ ها ساختار کلی فرهنگمان را شکل می دهد. می خواهید بخندید؟ بروید نوشته های پوریا عالمی را بخوانید و بخندید. طنز می نویسد که گاهی آدم از روی توالت فرنگی نقش بر زمین می شود! این عالمی برای من "گل آقای ناطق زمانه" است. تلخ می نویسد ولی ادمیزاد می خندد. خنده که تمام شد البته با خودت می اندیشی. همین اندیشه چیزی است که پشت جوک های هجو نیست. مثل عالمی هم زیاد است. مگر همین طنزها را نمی شود کپی کرد و فرستاد برای این و آن؟

خلاصه این که این روزها سرمان را طور دیگری گرم می کنیم، باز نگویید که سرمان را گرم کرده اند به جوک و هجویات، این یکی را خودمان کردیم و می کنیم. ارزش های انسانی، انسانی اند، یعنی باید باشند، یعنی نمی شود که مدام ریشه به رشد ارزش ها زد و از آن طرف قلنبه سلنبه نوشت "سکولاریسم". صدسال است که برخلاف سکولاریسم، آزادی اندیشه، احترام به حقوق زنان، دفاع از حقوق طبقات محروم و غیره رفته ایم و حالا هی مدام می نویسیم که شیخ ها چنین و شیخ ها چنان. از این سه موضوع فراتر که برویم می رسیم به احترام به محیط زیست، حقوق حیوانات، حقوق زندانیان و مجرمان، حقوق شهرها و غیره که چون می دانم مطلب خارج از حوصله است ادامه نمی دهم. حالا کو تا این مباحث، ما هنوز دست از سر همدیگر برنداشته ایم چه برسد به حقوق سگ های ولگرد. آسیاب به نوبت ...

تا دست از سر همدیگر برنداریم، دست در دست هم نمی گذاریم که کاری بکنیم. کاری که وضع مان بهتر شود. همین.

+   نیما طالبیان ; ٦:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir