یادداشت های شبانه نیما طالبیان

( ادبیات )

دیدم نویسنده نمی شوم، گفتم شاید وبلاگ نویس شوم!

دوستان سلام

سرانجام من هم آمدم، بی هیچ دلیل موجهی و حتی توجیهی برای خودم که پیش از این نوشتن در وبلاگ را فرسنگ ها دور از روحیات خودم می دانستم. آدمیزاد بعضی وقت ها بر برخی چیزها آنقدر پافشاری می کند که ناگهان خودش را در حال ارتکاب همان کارها و شکستن همان خطوط قرمز می یابد! آدمیزاد است دیگر! (نمی دانم چرا همیشه همه این غلط ها را آدمیزاد می کند، آدم نمی کند!)

به هر حال کار من با این صفحه از امشب آغاز شد. بعد از کلی کلنجار رفتن با این فرمت های آماده و انتخاب و تنظیم و غیره تصمیم گرفتم برای شروع همان چند مطلب کوتاهی که به تازگی در فیس بوک نوشته بودم را در اینجا کپی کنم. اگر در همین ابتدای کار یک حسن برای ایجاد وبلاگ بخواهم نام ببرم، آن این است که به غیر از فیس بوک، ایمیل، بی بی سی، اقتصاد آنلاین و صدها صفحه دیگر یک صفحه دیگر ایجاد کردم تا برای ننوشتن پایان نامه به آن پناه ببرم. هرچه باشد از مرتب کردن اتاق و ور رفتن با یخچالی که خراب شده و دویدن دنبال پشه ها و غیره که مفید تر است. 

به هر حال اینطور شد که ما به جرم وبلاگ نویسی ارتکاب عمل پیدا کردیم! لطفا در کوچه و خیابان هرکه را که دیدید بگویید فلانی دارد چرندیاتش را در وبلاگش می نویسد. در ارسال و ویرایش مطالب و جزییات این صفحه هم هر اشکالی دیدید برایم بنویسید چرا که بنده در این عرصه سخت تازه کارم.

در خصوص اینکه در این وبلاگ چه خواهم نوشت نظر خاصی ندارم. امیدوارم بتوانم از معماری و پایان نامه ننویسم چراکه بقیه روزم به همین چیزها می گذرد. کاش بشود از ادبیات نوشت و دوستان ادبیاتی پیدا کرد. چه میدانم، آدمیزاد است دیگر...

+   نیما طالبیان ; ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir